
در فضای بینالملل، بهویژه در خاورمیانه، هنگامی که صحبت از رویاروییهای احتمالی مانند جنگ میان ایران و آمریکا به میان میآید، انتظاری ریشهدار در افکار عمومی شکل میگیرد: این باور که قدرتهای رقیب آمریکا، بهویژه چین و روسیه، باید در کنار ایران بایستند. این پیشفرض، نه از تحلیلهای پیچیده، بلکه از یک غریزه تاریخی سرچشمه میگیرد که هر هژمونی را ملزم به تکمیل صف متحدانش برای مقابله با رقیب اصلی میداند. با این حال، شواهد و رویکردهای نوین در سیاست خارجی چین نشان میدهد که این کشور، برخلاف این تصور، ترجیح میدهد در لحظات خطرناک از تعهدات مستقیم اجتناب کند.
انتظار تاریخی ایرانیان و رویکرد متفاوت سیاست خارجی چین
ذهنیت عمومی در ایران، بر پایه تجربههای تاریخی از بلوکبندیهای قدرت، چین را بهعنوان شریکی استراتژیک در مقابل هژمونی غرب در نظر میگیرد. این دیدگاه، پکن را موظف به حمایت قاطع در بزنگاههای حساس میداند. اما واقعیتهای سیاست خارجی چین، بهویژه در سالهای اخیر و در بحرانهایی نظیر سوریه یا ونزوئلا، حاکی از الگویی متفاوت است. تحلیلگران معتقدند که چین، با درسی از تاریخ، مدل هژمونی متفاوتی را برگزیده که از تعهدات و اتحادهای سنتی فاصله میگیرد. پکن نه به دنبال تحمیل اتحاد بر دیگران است و نه حاضر به پذیرش تعهدات سفت و سخت در قبال متحدان داوطلب است؛ رویکردی که میتوان آن را «عقبنشینی آگاهانه» نامید.
مدل نوین سیاست خارجی چین: اقتصاد در اولویت، سیاست در احتیاط
پکن برای جلوگیری از تکرار تجربههای تلخ تاریخی، بهویژه تجربه اتحاد نابرابر با شوروی در دهه ۱۹۵۰ که به محدودیت حاکمیت و استقلال چین انجامید، یک مدل جدید را توسعه داده است. در این مدل:
حمایت اقتصادی بدون تعهد سیاسی: چین با خرید نفت و سرمایهگذاری در ایران، حمایت اقتصادی خود را نشان میدهد، اما از هرگونه تعهد سیاسی یا نظامی که منجر به ورود مستقیم به منازعات شود، پرهیز میکند.
اجتناب از نقش «شریک کوچک»: این کشور سوگند خورده است که دیگر در هیچ اتحادی، نقش شریک کوچک را ایفا نکند و همواره از موقعیت برابر در روابط بینالملل دفاع کند. این رویکرد برای افکار عمومی ایران که انتظار «ایستادن در کنار» را دارد، اغلب غیرقابل درک است و میتواند به سوءتفاهمهایی نظیر «خیانت» تعبیر شود.
درسهای تاریخی برای سیاست خارجی چین و پکن
تاریخ روابط بینالملل سرشار از نمونههایی است که نشان میدهد هژمونهای تنها، عمر طولانی ندارند. از آتن باستان که با تحمیل قدرت بر جزیره ملس، اعتماد را از بین برد و در نهایت سقوط کرد، تا ناپلئون و آلمان هیتلری که با وجود قدرت نظامی عظیم، به دلیل نداشتن متحدان واقعی و ائتلافهای پایدار، شکست خوردند. در مقابل، بریتانیا و متفقین جنگ جهانی با ساختن ائتلافهای گسترده، پیروزیهای استراتژیک به دست آوردند.
چین، با رصد این الگوهای تاریخی، به این نتیجه رسیده است که باید مسیری متفاوت را طی کند. در حالی که آمریکا با گسترش ناتو و شبکهای از متحدان رسمی، هزینههای رویارویی با رقبایش را بالا میبرد، چین ترجیح میدهد در «جبهههای دیگر» پیشروی کند؛ مثلاً با حضور اقتصادی در ساموآ یا عقد قراردادهای نفتی بلندمدت با عربستان، بهجای حضور نظامی در خلیج فارس. این «شطرنج دقیق ژئوپلیتیک» چینیها، بر مبنای منطق «هر گام رقیب هزینه دارد؛ من در جبههای دیگر پیشروی میکنم»، استوار است.
پیامدهای «سکوت نمادین» چین و روابط با ایران
«هزینه سکوت نمادین» در بزنگاههای حساس، نقطه کور استراتژی چین محسوب میشود. زمانی که ایران در لحظه بحران، حمایت چین را نمیبیند، حتی اگر تجارت ادامه داشته باشد، پیامی مهم به جهان مخابره میشود: «چین در بزنگاه شریک نیست.» این امر، بهتدریج اعتبار جهانی پکن را فرسایش میدهد و میتواند به انزوایی داوطلبانه منجر شود که روزی هزینهاش از هر اتحاد رسمی سنگینتر خواهد بود.
اگر ایران احساس کند که چین در لحظه حساس آن را تنها گذاشته، ممکن است به سمت «بیطرفی تلخ» سوق پیدا کند؛ بیطرفیای که اثرات آن برای نسلها باقی خواهد ماند. این وضعیت، امنیت بلندمدت چین را نیز به خطر میاندازد؛ زیرا فهرست شرکای تجاری نمیتواند جایگزین شبکهای از پایگاههای نظامی و متحدان واقعی در لحظه رویارویی شود.
آینده سیاست خارجی چین: انزوای واقعی در بحرانهای آینده؟
چین امروز در «قرن نوزدهم» خود به سر میبرد؛ در حال رشد اقتصادی، توسعه تجارت، و گریزان از تعهدات سیاسی و نظامی. اما تاریخ هشدار میدهد که این مدل تا زمانی پایدار است که بحرانهای بنیادین رخ ندهند. زمانی که بحرانهایی نظیر تایوان یا دریای جنوبی چین به رویارویی مستقیم تبدیل شوند، پکن خود را در مقابل شبکهای از متحدان غربی خواهد دید، در حالی که شاید خود تنها مانده باشد.
آمریکا در خلیج فارس پایگاه دارد، نه به خاطر قدرت محض، بلکه به دلیل شبکه پیمانهایش. چین در همان منطقه نفت میخرد، اما هیچکس برایش نمیجنگد. پرسش اساسی این است که آیا بیتعهدی امروز آزادی عمل میآورد، اما آیا این آزادی امنیت فردا را تضمین میکند؟ هژمونی تنها، هژمونی ناپایدار است. تاریخ بیرحم قضاوت میکند و هزینه سکوت نمادین امروز، انزوای واقعی فرداست؛ انزوایی که هیچ هژمونی، حتی پکن قدرتمند، شاید از آن جان سالم به در نبرد.
مطالب مرتبط
- شبکه ۱۵ اسرائیل ادعا میکند: آمریکا در آستانه مذاکرات با ایران خواستار امتیازات اساسی است
- درخواست پاریس از تهران: ایران برای کاهش تنش منطقهای امتیاز هستهای بدهد
- رافائل گروسی بر ضرورت پایان دادن به بنبست هستهای ایران و بازگشت بازرسان آژانس تاکید کرد
- شبکه ۱۵ اسرائیل ادعا میکند: آمریکا در آستانه مذاکرات با ایران خواستار امتیازات اساسی است

ریحانه قیاسی، یکی از خبرنگاران پرتلاش و بااستعداد مجله خبری است که با نگاهی دقیق و تحلیلی، به پوشش رویدادهای مهم میپردازد. او با تخصص در حوزههای فرهنگی و اجتماعی، و…همواره سعی دارد تا با گزارشهای عمیق و مصاحبههای تأثیرگذار، صدای اقشار مختلف جامعه باشد.
دقت، پشتکار و علاقه فراوان ریحانه به کارش، او را به یکی از اعضای کلیدی تیم تحریریه تبدیل کرده است. او با قلمی روان و حرفهای، به بررسی مسائل روز میپردازد و مقالاتش همواره مورد توجه خوانندگان قرار میگیرد.